قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4716
تاريخ الفي ( فارسى )
جمعى ديگر از امرا و لشكريان به دفع فتنهء شام نامزد كرد و خود نيز در ركاب سلطان بيرون آمده از عقب برادر روان شد . چون لشكر پيش چند منزل از مصر دور شد ، چهار كس از امراى بزرگ به تحريك يلبغا ناصرى بر گرفتن برادر ايبك اتفاق نمودند . او از اين معنى مطلع شده نيمه شب با سه كس سوار شده به جانب برادر گريخت . چون به ايبك رسيد ، ايبك متوهم شده سلطان را به مصر برگردانيد . جماعتى كه با او همراه بودند چون خبر مخالفت امراى پيش شنيدند ، ايشان نيز اظهار خلاف نمودند . قطلقتمر علايى و امير طلنيغا سلطانى سركردهء آن فتنه شده نيم شبى سوار شدند و در قبّة النصر سلاح پوشيده صف كشيدند و ايبك جمعى كثير را به جنگ ايشان فرستاد ، اما سودى نكرد . آن لشكر شكست يافته معاودت كرد . بعد از شكست اين لشكر ، ايبك به غايت ضعيف شد . همه كس را داعيهء خلاف او پيدا شد [ 469 الف ] چنانچه معلوم نمىشد كه كدام كس ابتداى اين فتنه كرد . هر كس هرجا كه بود اظهار خلاف نموده بود ، كسى تعاقب او نكرد . و او به اين واسطه به سلامت بيرون رفت . و چون امرا از فرار ايبك مطلع شدند ، به قلعه آمده در باب كسى كه لايق امور مباشرت باشد در ملك سخن آغاز كردند . سخن به دور و دراز كشيد و يلبغا ناصرى را بر خود مقدم داشتند و قطلقتمر علايى و طلنبغا سلطانى و مبارك طازى را گرفته به قلعهء اسكندريه فرستادند و فتنه آرام گرفته در مقام تفحّص ايبك شدند . بعد از آنكه منادى كردند كه « ايبك را در هرجا كه خواهند يافت اهالى آنجا به سياست خواهند رسيد . » كار بر ايبك تنگ شد و خود نزد يلبغا ناصرى آمده طلب امان كرد . چون چشم امرا بر وى افتاد در حال او را گرفته مقيد به قلعهء اسكندريه فرستادند . و چون چند روزى از حكومت يلبغا ناصرى گذشت ، برقوق و بركه كه هر دو از امراى غير معتبر بودند چون ديدند كه هركس هرچه كرد از پيش برد ، با جمعى ديگر متفق شده اظهار خلاف نمودند و جمعى كثير از امراى معتبر را غافل به دست آوردند و محبوس نمودند . صاحب تاريخ مصر در قلم آورده كه در اين ايام چندان فترت در مصر بود كه اختيار ضبطش ممكن نه ؛ چه ، از امراى معتبر صاحب وجود ، كسى در ميان نبود . هركه از خواب برمىخواست خود را صاحب وجود تصور نموده دعوى « انا و لا غيرى » مىكرد . بدين جهت اختلاف بسيار در روايات اين حوادث هست . به قدر مقدور در تصحيح سعى نموده مىشود . مطالعهكننده اختلاف را بر تعدد روايات حمل خواهد نمود نه بر غلط . و در اين ايام طشتمر دواتدار نايب شام به مصر آمد و سلطان و ساير امرا به استقبال او سوار شدند . چون چشم طشتمر بر سلطان افتاد ، پياده شده زمين بوسيد و سپهسالارى مصر بر